چنان جنگم ز عشقت تا شهادت
که
صد لیلی برند بر تو حسادت
طبقه بندی: سیاسی، عاشقانه،
شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم
چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان
رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به
من بگو چه می بینی؟
واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم .
هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟
واتسون گفت:
ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.
از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید
اوایل تابستان باشد.
از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در مواذات قطب است، پس ساعت باید
حدود سه نیمه شب باشد.
شرلوک هولمز گفت:
واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که
چادر ما را دزدیده اند!!!
طبقه بندی: عبرت آموز، طنز،
چه
کسی می گوید:
که
گرانی شده است؟ دوره ارزانی است!
دل
ربودن ارزان، دل شکستن ارزان!
دوستی
ارزان است! دشمنی ها ارزان، چه شرافت ارزان!
آبرو
قیمت یک تکه نان، و دروغ از همه چیز ارزان تر!
قیمت
عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!
و
چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!
طبقه بندی: ادبی،







