شهر عشق و خنده
كورش مردی از سرزمین پارس كه افسانه نبود ولی افسانه ساز شد
شهر عشق و خنده شهر عشق و خنده شهر عشق و خنده

مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390

به نام خدا خالق انسان

به نام انسان خالق غم ها


به نام غم ها به وجود آورنده اشكها

به نام اشك تسكین دهنده قلبها


به نام قلبها ایجادگر عشق

و به نام عشق زیباترین خطای انسان


شهر عشق و خنده




طبقه بندی: عاشقانه،  ادبی، 
داغ کن داغ کن - کلوب دات کام داغ کن مشاهده برچسب ها ( کلیک کنید )
برچسب ها :  به نام عشق, به نام خدا, خالق انسان, خالق, انسان, غم, اشك, قلب, زیباترین, زیباترین خطای انسان,
ارسال توسط عاشق عاشقیان
مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390

مادر من فقط یك چشم داشت

من از اون متنفر بودم

اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت كشیدم

آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم

فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو

مامان تو فقط یك چشم داره

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم

كاش زمین دهن وا میكرد و منو...

كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری؟

اون هیچ جوابی نداد

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم

 چون خیلی عصبانی بودم

  احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم

 واسه خودم خونه خریدم

 زن و بچه و زندگی

 از زندگی و بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

 اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم

كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا

 اونم بی خبر؟

سرش داد زدم

 چطور جرات كردی بیای به خونه من

بچه ها من رو بترسونی

 گم شو از اینجا

 همین حالا

اون به آرامی جواب داد

 اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم

 و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من

 در ایران برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم

 بعد از مراسم

 رفتم به آن كلبه قدیمی خودمون

 البته فقط از روی كنجكاوی

همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

 اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

 متن نامه این بود

ای عزیزترین پسر من

 من همیشه به فكر تو بوده ام

 منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی

 وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

 برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست

 با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

از طرف مادرت

شهر عشق و خنده




طبقه بندی: عبرت آموز،  عاشقانه، 
داغ کن داغ کن - کلوب دات کام داغ کن مشاهده برچسب ها ( کلیک کنید )
برچسب ها :  پسر سنگ دل, مادر, یك چشم, متنفر, خجالت, امرار معاش خانواده, معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت, دم در مدرسه, سلام, كار, مامان, گم و گور, زمین, دهن, شاد و خوشحال كنی, lvnk, فكر نكردم, یك لحظه, عصبانی, احساسات, هیچ اهمیتی, ادامه تحصیل به سنگاپور برم, سخت درس خوندم و موفق شدم, ازدواج, زن و بچه و زندگی, نوه, خندیدند, سرش, داد, دعوت, آدرس, تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه, همسرم, دروغ, سفر كاری, كلبه قدیمی, كنجكاوی, همسایه, یك قطره اشك, نامه, عزیزترین, تصادف, اقتخار,
ارسال توسط عاشق عاشقیان
مرتبه
تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

 

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم

 

آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن

ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم

 

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان

جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم

 

زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم

آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

 

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم

کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم

 

آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم

وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم

 

کوبیم ما بی‌پا و سر گه پای میدان گاه سر

ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم

 

نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده

تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم

 

خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست

این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم




طبقه بندی: ادبی،  عارفانه، 
داغ کن داغ کن - کلوب دات کام داغ کن مشاهده برچسب ها ( کلیک کنید )
برچسب ها :  مولانا, شمس, قونیه, آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم, بهار, دوستان بستان, دوستان, بستان, بوستان, چمن, جولان, زنبور, گل, عسل, آبادان, جهان, رسولی, عشق, نعره‌, ویران, آسمان, دیوانگان, عاشقان امروز, زنجیر, آهنگر, آتشدان, آهنگ, کوره, دل, آتش, عقل, عیدنوروز, شعردرموردعیدنوروز, شعرعیدنوروز, شعرزیبامولانا,
ارسال توسط عاشق عاشقیان
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما میزان آزادی در ایران چقدر است؟











تبلیغات