به نام خدا خالق انسان
به نام انسان خالق غم ها
به نام غم ها به وجود آورنده اشكها
به نام اشك تسكین دهنده قلبها
به
نام قلبها
ایجادگر عشق
و به نام عشق زیباترین خطای انسان
طبقه بندی: عاشقانه، ادبی،
مادر من فقط یك چشم داشت
من از اون متنفر بودم
اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم
آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم
فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو
مامان تو فقط یك چشم داره
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم
كاش زمین دهن وا میكرد و منو...
كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری؟
اون هیچ جوابی نداد
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم
چون خیلی عصبانی بودم
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم
میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور
برم
اونجا ازدواج كردم
واسه خودم خونه خریدم
زن و بچه و زندگی
از زندگی و بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم
كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا
اونم بی خبر؟
سرش داد زدم
چطور جرات كردی بیای به خونه من
بچه ها من رو بترسونی
گم شو از اینجا
همین حالا
اون به آرامی جواب داد
اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم
و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من
در ایران برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم
بعد از مراسم
رفتم به آن كلبه قدیمی خودمون
البته فقط از روی كنجكاوی
همسایه ها گفتن كه اون مرده
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
متن نامه این بود
ای عزیزترین پسر من
من همیشه به فكر تو بوده ام
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی
وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست
با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
از طرف مادرت
طبقه بندی: عبرت آموز، عاشقانه،
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل
تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم
آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن
ما طبل خانه عشق را از نعرهها ویران کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان
جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم
آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم
چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم
کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم
وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
کوبیم ما بیپا و سر گه پای میدان گاه سر
ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم
نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده
تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم
خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست
این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم
طبقه بندی: ادبی، عارفانه،






