


.::: به شهر عشق و خنده خوش آمدید:::. 



جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و
سکوت در مسجد حکمفرما شد
بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت: با من بیا
پیرمرد بدنبال جوان به راه
افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند
جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت: که میخواهد تمام آنها را قربانی کند
و
بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن
گوسفندان شدند
و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت: که به مسجد بازگردد
و شخص دیگری را برای کمک با خود بیار
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت
و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده
نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید
به عیسی مسیح قسم
که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود
طبقه بندی: عبرت آموز، طنز،
به مادرم میگم: یه دختر دیدم خوب، پاک ، نجیب، سر به راه ،تحصیل کرده
میگه : میخوای بریم خواستگاریش؟
میگم:
پ نه پ گفتم دلت بسوزه
رفتم عروسی دیدم گوسفند بستن به درخت میگم
اوخی میخوان قربونیت كنند
گوسفنده میگه پ ن پ من اوردن دی جی باشم
رفتم دندون پزشكی میگم
میخوام جرم گیری كنم
میگه دندوناتون؟
میگم پ ن پ سرویش بهداشتی تونو
تو تاكسی نشستم
میگم آقا پیاده میشم
میگه نگه دارم؟! ؟! ؟!
په نه په... خودمو پرت میكنم بیرون
زنگ زدم رستوران میگم غذا چی دارید ؟
خانمه میگه : پیتزا ، جوجه کباب ، کوبیده ، مرغ ، استیک
بهش میگم : خوش بحالتون ما تو یخچال کوفت هم نداریم
لپ تاپم رو بردم نمایندگی
میگم ضربه خورده کار نمیکنه
یارو میگه ضربه فیزیکی ؟
پَ نَ پَ بی محلی کردم بهش
ضربه
روحی خورده
دارم چایی میخورم داغ داغ سوختم
بابام میگه : سوختی ؟
میگم
: پ نه پ رفتم مرحله بعد
طبقه بندی: پ ن پ، طنز،
این تصویر فقط چشمک میزنه
اما چشم آن را در حال چرخش میبینه
طبقه بندی: علمی، عكس،
فقط
یه اصفهانی میتونه با 20 تا فعل یه عبارت بسازه
داشتم میرفتم برم دیدم گرفت نشست گفتم
بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد دیدم
میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم
طبقه بندی: طنز،













